حسن مرسلوند
8
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
مىنمايند و عرض بندگى و خلوص و اطاعت مىكنند . اين عمل در قريهاى موسوم به قصر قجر واقع شد . مردان ده با سلام و قربانى به استقبال فرماندهء لشكر شرق شتافتند . همينكه فرمانده به محاذات اهالى مىرسد ، يكى از صاحبمنصبان همراه او به جان محمد خان نزديك شده ، از روى واقع يا از روى بدجنسى يا اشتباه هرچه بود ، به او مىگويد كه مردم اين قريه از جمله كسانى بودند كه بجنورد را محاصره كرده بودند ! [ پس از اعدام سردار معزز بجنوردى ، نظاميان بجنورد مدتى از طرف مردم در محاصره بودند ] جان محمد خان پس از آنكه اين سخن را مىشنود امر مىدهد كه پيران را از جوانان جدا سازند ! بفور سربازان او پيران را به سويى و جوانان را به طرفى در جلو ديوار قلعه مىرانند . در اين حين يكى از جوانها جست زده ، خود را بهطرف صف پيران مىاندازد . جان محمد خان تپانچه را از كمر كشيده ، چند گلوله بهطرف آن جوان خالى مىكند و او را از پاى مىاندازد و مىكشد ! بعد از آن به افسرى كه همراه او بوده و صفر عليخان سرهنگ نام داشته است ، امر مىدهد كه با عدهء خود تمام جوانان را تيرباران كنند . بيست و هشت نفر در آن واحد هدف شليك تفنگ قزاقان شده ، مىافتند ! اين واقعه بسيار عادى تلقى شد ! كفن و دفن هم ضرورتى نداشت . پدران پير ، پسران جوان خود را بالطبع كفن كرده ، به خاك خواهند سپرد ! سرتيپ فاتح از آن محل رد شد و به سرعت عبور كرده ، به قريهء ديگر رسيد ! هنوز خبر اين كشتار و قتل عام به قرا و قصبات ديگر نرسيده بود كه خنجر شمر به محازات قصبهء بزرگ ديگر رسيد . در آنجا باز رعايا جلو آمدند ، و باز سرتيپ جوانمرد امر كرد پيران را از جوانان جدا كردند . هفتاد جوان از پيران جدا شدند ، فرمان تيرباران صادر شد ! اينجا پدر آمرزيدهاى كه عقلش به مسائل دنيايى بيشتر مىرسيده است ، به سرتيپ مىگويد : قربان خوبست اجازه بدهيد اين هفتاد نفر را ببريم بجنورد و آنجا اعدام كنيم ، زيرا بيشتر تأثير مىبخشد و شهرتش هم زيادتر خواهد بود . اين پيشنهاد پذيرفته شد . در او چرچر و دخلى هم بود . ممكن بود عوض بدل كرد ، كم و زياد نمود ، چيزى لفت و ليس كرد . هرچه بود ، اين جماعت برزگر و بيچاره را به مركز ولايت بردند و در ميان نود نفر ديگر از مردم بجنورد ، شهيد تيغ جان محمد خان شدند ! اما سرتيپ معذلك دست خالى از آنجا عبور نكرد ! چه ، امر كرد چند جوان را با رشمه و افسار